زاهد خلوت نشين، دوش به ميخانه شد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از سر پيمان برفت، با سر پيمانه شد

كاس و مي و باده را، مي نتوان ترك گفت

آنكه بنوشيد جام، در طلب باده شد

شاهد شيرين دهان، روي پريچهر و ماه

عاشق بيمار گفت، ترك و به ميخانه شد

ني چو زبان باز كرد، نغمه جانان سرود

عقل و خرد چون شنيد، بي سرو ديوانه شد

جلوه جانان چو ديد، از پس مشكين نقاب

مست و پريشان و زار، عاشق و دلداده شد

نوش ز خم قطره اي ،از لب شيرين يار

در طلب غمزه پير، معتكف خانه شد

گيسوي زرين شمع، در وزش باد صبح

اين دل بيمار سوخت، بر رخ پروانه شد

باد بهاري وزيد، جلوه جانان رسيد

بلبل بيچاره باز، عاشق آلاله شد

/ 53 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yahda

باباعظيمی گل..سلام..مرسی بابت ايميل..حتما امشب ميام..ساعت ۲:۳۰ روی ادرس ايميلم کليک کنی وپی ام بديد..

ماماني قاصدك

سلام بابا عظيمی عزيز ... من که pm گذاشتم براتون ..... خيلي وبلاگتون قشنگه ..... پايدار باشيد

هادی

سلام خسته نباشيد . تبريک بخاطر قالب جديد موفق باشيد

ماماني قاصدك

بابا جون از مهرداد خبری نداريد .... براش pm گذاشتم جواب نداد .... بعدش ديگه وبلاگشو باز نكرد

ieky

سلام..... من ديونه ی اين شعرم.. خيلی قشنه.. موفق باشيد

sahar

سلام بابا عظيمی گل

sahar

بابا جون ببخشيد که اين زندگی ديرينه دير به دير بهتون سر ميزنه/شرمنده مشکلی پيش اومد نتونستم بيام

sahar

ضمنا مطالب زيبايی نوشتيد /انشاالله اينجا هميشه ارامش داشته باشه/بای

yahda

سلام بابا عظيمی ...امشب ساعت ۱۲ منتظرزنگ شماهستم...شماره ام راميل ميکنم...

shahin

سلام........وبلاگ عالی داری..از طرز نوشتنت خوشم اومد.......به من هم سری بزن.