بارون تنهایی

           

تو را من دوست می دارم. چه با لبخند زیبایت ، چه با آن اشک پاک و همچو مروارید چشمانت ، بیا با من سخن از دل بگوای دوست . بیا من درد دلهای تو را مانند یک گوهر، نه یک گوهر که شاید بهتر از آن دوست میدارم. بیا که من از این تنهایی ونیرنگ بیزارم . تو را من دوست می دارم ، تو را من دوست میدارم...

                                                          ***مریم***

امروز کلی زیر بارون راه رفتم.تا حالا شده دور خودت بچرخی؟ یادته مثل اون وقتها که بچه بودیم میگفتیم چرخ چرخ عباسی؟ زیر بارون آنقدر دور خودم چرخیدم که سرم گیج رفت و نشستم. بعد همش خندیدم.از ته دل خندیدم. به تو ، به خودم ، به دنیا و روزگار، به سادگی خودم ، به پاکی دوست داشتن ها و مسخره گی کارهای تو و حرفهای تو خندیدم. به اینکه خودمو سر کار گذاشتم تو که هیچی!! تموم موهام خیس شده بود زیر بارون ، مزه بارون رو روی لبهام حس کردم. حالا دارم به این فکر میکنم که چه ارزشی داره این دنیا ، این زندگی و این حرفهای پوچ که بهمدیگه حواله میدیم. وقتی واقعا این ها بیانگر احساسمون نیستن و واسه خنده هستن . نه ؟ باز یاد چرخ چرخ عباسی افتادم.همش یه بازی همش یه رویا. کاش بازم بچه بودیم.اون موقع ها نباید به این چیز ها فکر میکردیم.اون موقع خنده از ته دلمون بود.مثل اینکه با چرخ چرخ عباسی پر میکشیدیم.مزه اشک با بارون قاطی شد وخودم آمدم و نشستم به همون اندازه که بلند بلند خندیدم ، به همون اندازه بلند بلند گریه کردم.واسه دلی که میشکونند و صدای شکستنش را هم نمی شنوند....

                                                 **باباعظیمی**                          

دوستان خوب ومهربانمان دفتر یادبود سایت ساحل ارامش هم اکنون افتتاح شده از همه شما عزیزانمان بدینوسیله دعوت میشود به ادرسی که داده میشود تشریف بیاورید وبا نوشته های زیبایتان ورق اول دفتر عشق را امضا کنید.......باتشکر....       

                             www.sahelearamesh.com/weblog

/ 81 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
darya

salam omidvaram ke haletoon khob bashe mammnoon ke behem sar zadin....rasty ma n beshoma link dadam vali har kari mikonam roye safhe neshon nemide:'( nemidonam chera????????? dobareh mamnoon fealn byeeeeeeee

zendigh

درود دوست عزيز .. . بهترين عالم زندگی که واقعا زندگی ميکنيم دوران بچه گی است ... و وقتی بزرگ ميشيم ديگه زندگی نميکنيم بازيگر ميشيم و فقط بلديم نقش بازی کنيم ... عشق و محبت داره کيميا ميشه .. صفا نيست ... ای چی بگم ...... بدرود عزيزان تا گاهی ديگر لطف کردید به میخانه ما سرزدید

راز گل آفتاب گردون

ترا من دوست می دارم / سلام مريم خانوم عزيز و با با عظيمی . من که سپر انداختم اينقدر متن شما زيباست اينقدر کامنت ها قشنگ است که فقط می توانم بگم که ترا من دوست ميدارم همين /

ستاره سحر/شیفته

سلام .. ممنون از حضور گرمتون . شرمنده که کمتر سر ميزنيم . آخه واقعا درگيريم .

firoozeh

سلام...خوب هستيد؟ ميشه راجع به ساحل آرامش ۱ و ۲ بپرسم که فرقشون چيه با هم؟ من هنوز نتونستم به اون يکی وارد بشم...در ضمن آپديت کردم و چشم به راه شما...موفق باشيد.

reza

امید نمانده.. خدا خواب زمستانیست.... خرس هم اینقدر نمی خوابد....

بهرام

سلام....اومدم عرض ادبي خدمت شما داشته باشم

دایی

بابايی تبرييييييييييييييييک... هزار تا تبريک... ميدونی که چقدر خوشحالم... مثل هميشه نميدونم چی بگم بابايی...

abolfazl

سلام بابای خيلی خوشحال شدم لو گو سايت تا چند روز ديگه اماده ميشود تو وبلاگم فعلا چون مشکل داره کامپيوترم نميتونم بزارم نام وبلاگ من (من و گذشته من) خوشحال ميشم اگر بزاريد الان سر ميزنم به سايت

طوبی

من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم........سلام بابایی خیلی دوستتون دارم و شعرهاتون محشره ..............