پرسیدم...گفت:

پرسیدند : هنگام غروب , خورشید چرا زرد رنگ است ؟
گفت : از بیم جدایی .
خورشید , با همه ء درخشندگی در پایان هر روز, ناپدید می شود

 

 و جای خویش را به تاریکی می دهد ولی آفتاب عشق , جاودانه در آسمان دل

 

می درخشد و جان می بخشد و این روزی است که شبی بدنبال ندارد .
پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتشی است .
گفتم : مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه در آن سوخته ام .
عشق را با تمام وجود فریاد بزن تا به جهانیان ثابت کنی :

 

 تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد .

********

www.sahelearamesh.com 

/ 9 نظر / 26 بازدید
رزا بداغی

من از مصاحبت آفتاب می ایم کجاست سایه ؟ ولی هنوز قدم ‚ گیج انشعاب بهار است و بوی چیدن از دست باد می اید و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج به حال بیهوشی است در این کشکش رنگین کسی چه می داند که سنگ عزلت من در کدام نقطه فصل است هنوز جنگل ابعاد بی شمار خودش را نمی شناسد هنوز برگ سوار حرف اول باد است هنوز انسان چیزی به آب می گوید و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاری است . سلام بر تو . با ديدن وبلاگت به ساحل ارامش رسيدم. امیدوارم هميشه پرشور و شاد باشي

فرنوش

سلام من لينکتون کردم يه سر بزن

پرستوی بهار

سلام دوست خوبم وبلاگت خيلی قشنگه. خيلی با سلیقه ای بهت تبريک می گم. اسم وبلاگت خيلی قشنگه.چیزیه که آدما این روزا خیلی بهش احتیاج دارن. به وبلاگ منم سر بزن منتظرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دريا

با سلام به بابايی م واسه دل خودتون اينجا مينويسيد و خبر هم نميديد من هم پرسيدم جریان چیه ؟؟؟ ولی من جوابی نشنیدم ...!!!! سربلند باشی م

فرنوش

سلام مثل همیشه قشنگه.منم آپ کردم یه سر بزن. منتظرم

ژاله

روی قبر پدرم خم شدم و دستم را روی سنگ سرد آن فشردم. آفتاب درآمد و دست بر روی دستم گذاشت . سردی سنگ از فقدان ابدی پدر حکايت داشت و گرمای خورشيد از آرامش هميشگی روحش با من سخن گفت.

مجتبی

من لوگوی شما رو در وبلاگم گذاشتم لطفا شما هم لو گوی من رو بگذاريد: <a href="http://red-leaf.blogfa.com"><img src="Photo/red-leaf.jpg" alt="" ></a>

بابا عظيمی

دوستان عزيزم وبلاک اپديت شده تشريف بياوريد در اپديت جديد...اگه نميبينيد رفرش کنيد يا اف ۵ را بزنيد حتما مشاهده ميکنيد...التماس دعا