سکوت.. کاش ميدونستی

 سکوت کن ای یار؛   که زبانهای عشق خشکیده است.   سکوت کن که سلام اشارتیست به آن سوی قصه رفتن.   به یاد عشق نیاور؛   که بازدیدن تو  دلیل وسوسه های غریب من باشد.   سکوت کن که سلام تو راز عشق مرا درون سینه ام دوباره دفن خواهد کرد.   سکوت کن که  در این روزهای تنهایی درون چشم من و تو جز شکایت نیست.   سکوت کن که نفسها یخ بسته است و عشق بار دگر راهی سفر است.   مگر چقدر زمان تا سپیده خواهد بود که لرزش تن من در عبور دستان زیبایت محو خواهد ماند؟   مگر چقدر به امکان وهم شب باقیست که باغ سبز نگاهت در آستان ستایش از این وجود مهیا جوانه خواهد داد؟   مگر چقدر به پایان این گذر باقیست؟   سکوت کن ای یار که نوازشت،  تلخ ترين سرود است.   سرود تلخی صبح که با تولد آن تمامی زیبایی این چشم پر گناه تو را،  به روی پیکر من جاودانه خواهد ساخت.   سکوت کن ای یار که سلام اشارتیست به آن سوی قصه رفتن و خون نماد غریبانه ایست در رگها .   جوابی نیست؟ ...   به جز گسستن یا پیوند دوباره؟   گسستن یا پیوندی که تا ابد باشد.   سکوت کن تا وزش باد شمع ما را در تاریکی مطلق فرو نبرد و برای پروانه اش بسوزد.                                                                                                                                                                                   ** بابا عظيمی**        کاش میدونستی که چقدر بیشتر از اونی که میدونی دوستت دارم . کاشکی می دونستی منی که فکریک لحظه نبودن تو وجودمو به هم می ریخت،الان که نیستی چه حالی دارم. کاش میدونستی که وقتی گفتم می خوام فراموشت کنم، همونقدرجدی بودم که وقتی گفتم بخاطر عشقم پای همه چیزمی ایستم. کاش می دونستی که دارم خیلی سعی میکنم تافراموشت کنم. میدونستی که قلبم به خاطر این کارداره ازحرکت می ایسته. می دونستی که تنها دلیل این کارام فقط خود تویی. کاش می دونستی که هنوزم همه ذهن منواشغال کردی . همیشه منتظرتم. همه چیزتورویادمن میاره. کاش می دونستی که دیگه بعد تو قلبمو به روی هیچکس بازنمی کنم، هیچکس...می دونم یه روزی بالاخره همه چیز رو متوجه میشی.متوجه میشی که من چقدرعاشق بودم وتو چقدرمطمئن. من چقدر مغرور بودم وتوچقدربی خیال. ای کاش وقتی ایناروبفهمی که خیلی دیرنشده باشه. ای کاش با من یه ذره مهربون تربودی.....                                                                                                  ** مريم**

/ 66 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زوج خوشبخت

عشق با همه خارهايش زيبا ترين گل زندگيست اين را از زبان باغ ها شنيده ام و از نگاه گلهاي عصيانگر خوانده ام كه آوندهايشان تشنه صداي توست............ بهترين ها رو برايت ارزو مي كنم.....

زوج خوشبخت

بازم بابت همه محبتا گذشتها و همه خوبی هات ازت ممنونم

tanha

سلام بابای همه . نميدونم چرا همه شمارو بابايی صدا ميزنن من اولين باره که به وبلاگ شما اومدم.دوست دارم مثل بقيه ........ ............ بابا صداتون بزنم خيلی زيبا مينويسيد.برای من هم دعا کنيد

رامین

مرا با زبان عشق اشتباه می‌گيرند... آه که چه خشکيده‌ام...

سحر ( دلتنگی های يک زن )

سلام آقای عظيمی عزيز و مريم جان .... من نمی توانم شما را آقای عظيمی بابايی خطاب کنم .... چون در شما فقط مهر پدری نيست بلکه يک دنيا شور و احساس هستيد ... نوشته شما را چندين بار خواندم واقعا لذت بردم .... به راستی مگر برای عشق ورزيدن و دوست داشتن چقدر فرصت است ... بگذار در نوازش نگاهت ذوب شوم .... بگذار در گرمی دستانت تابستان را تجربه کنم .... سکوت را بشکن و بگو زيباترين کلام را دوستت دارم .....

سحر ( دلتنگی های يک زن )

مريم عزيزم .... زيبا نوشته بودی .... ايکاش تا بهاری هست او بداند عشق چه رازی دارد ....ايکاش حالا که می سوزم با نفسهايش مرا باور کند .... چرا که فردا دير است خيلی دير .... موفق باشی

بعد از سلام چه مي گوييد ؟

چگونه مي توانم ايمانم را به عدالت زندگي از دست بدهم در حالي كه مي دانم روياهاي آنهايي كه سر بر بستري از پر مي گذارند ، زيباتر از روياهاي كساني كه بر روي زمين مي خوابند ، نيست ؟ / سلام دوستان عزيز . اميدوارم حالتان خوب باشد . تاخير بعد از سلام چه مي گوييد ؟ را بر سهل انگاري و فراموشي...... اندكي گرفتارم ... اما باور بفرماييد كه همواره نور و روشنايي دوستي ما در قلب و وجودم مي تابد / ممنونم از حضورتان در بعد از سلام چه مي گوييد ؟ هميشه سلامت باشيد و سرخوش . ارادتمند /چقدر با احساس بود و گل نرگس .../ باز هم خواهم آمد

پرنده آتش

سلام بابایی اگه بدنی چقدر دلم برات تنگ شده قربون محبتت