آرزوی ابدی

سايه های نيم رنگ با هم در آميخته اند و فروغ هستی بخش روز از ميان رفته است غربت سكوت از گلوی درختان خشكيده با برگهای لرزان ناليده می شود. كنسرت حزن انگيزی به دست باد در حال اجرا است. ناگهان برقی در آسمان جهيد. باد لحظه ای درنگ كرد و آسمان حيرتش را موجی كرد كه تاروپود و دلهای خسته را لرزاند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آسمان گريست. نه گريه ای در درون. زندگی لبهای خشكيده ا ش را تر كرد و بادست باد زلفهايش را مرتب كرد آسمان باز هم گريست اما اين بار اشك شوق بود كه بر صفحه خيال زندگی جاری شده بود. صدايی به گوش رسيد. فواره درخشان اميد آرام به طرف آسمان پر كشيد اوج گرفت و خود را به پرده ی سياه شب رساند و اختران آسمان را به ياری طلبيد  پرده را دريد و ستاره گان آسمان از شوق رسيدن به آفتاب غالب تهی كردند و فانی شدند. روزگاری نه چندان دراز گذشت و هر بار كه زندگی آهنگ غروب می كرد فروغ سحر آميز اميد را پنهان می كرد و لباس تيره ی آرزو را بر تن می كرد به اميد اين كه گردش زمان به او فروغ ابديت ببخشد . اما غافل از اينكه آرزو در گرگ و ميش قمار زندگی آخرين نفس را به ما هديه كرد.

/ 36 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سر به هوا

سلام بابا عظيمی جون... مرسی که سر ميزنين :) اون عکس گربه ه به خاطر تولد بچه گربه هامون بود :) .. نوشتتونم خيلی قشنگ بود... منتظر متن بعدی هستم

آسمون پر ستاره

سلام پدر عظيمی ! خوشحال شدم از اينکه ديدم پروانه تو وبلاگم نوشته بود ! بهش سلام برسونيد حتما! اميدوارم که خودتونم خوب خوب باشيد! بهم سر بزنيد!

غزاله//سامان

سلام بابا عظیمی گلم .وسلام به همه دوستانی که اینجا میایند..این وبلاک ..وبلاک عشق است و صفا ومنهم افتخار میکنم که چندین سال است از نزدیک دختر کوچک اقای عظیمی هستم اگر قبول کنند...بابا عظیمی گلم کجائی؟ بابائـــــــــــــــــــــــــــــــــی خوبم تبریک وتبریک که دوستان خوبت در کنارت هستند..(غزاله//سامان)

علی۲۲

سلام.خسته نباشيد..بلاخره بايد يکجايی تموم ميشد که اميدوارم تموم شده باشه

Hamid-Hilda

سلام پدر عظيمی...شب بخير...شادابی شما آرزوی ماست...

yahda

سلام...باباجونم...خواستم بگم منو برای ميزبانی جشن پيوندهای جاودنه فراموش نکنيد....برای بعدازبرگشتنم..ميتونم اينکاروانجام بدم..منتظرجوابتون هستم تافرداشب...ممنون..

zimi

دعوی چه کنی؟ داعیه داران همه رفتند..روبار سفر بند، که ياران همه رفتند..ان گرد شتابنده، که در دامن صحراست..گويد چه نشينی؟ که سواران همه رفتند..داغ است دل لاله و نيلی است برسرو..کز باغ جهان، لاله عذران همه رفتند..گر نادر معدوم شود، هيچ عجب نيست..کز کاخ هنر، نادره کاران همه رفتند..افسوس که افسانه سرايان همه خفتند..اندوه که اندو گساران همه رفتند..فرياد، که گنجينه طرازان معانی..گنجينه نهادند به ماران همه رفتند..خون بار بهار ازمژه درفرقت احباب..کزپيش تو جون ابر بهاران همه رفتند.........محمدعظيمی

azimi

خداوندا سپاسگزارم..به خاطر تمام چيزهائی که دارم وندارم..به خاطر صميمانه ترين روابط روی زمين..با صميمی ترين دوستانی که در اسمانها هم نمی توان يافت..تو راسپاس ميگويم.........محمدعظيمی

علی۲۲

يکی بود يکی نبود زير گنبد کبود. يه جوون خسته بود که دلش شکسته بود. مثل بارون بهار زار و زار گريه ميکرد . گاهی دست خستشو بسوی خدا ميکرد . که ای خدای مهربون خالق هفت اسمون.. اونو بی وفا نکن از منش جدا نکن....ارادت مند

shadi

بازم سلام .. ..آیا شما از اون بالا ها خبری داريد...؟به من هم سر بزنيد ..خيلی دلم گرفته....