ما به اندازه هم سهم زدریا بردیم

شمه ای از داستان شور انگیز ماست

این حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند

ساقیا می ده که باحکم ازل تدبیر نیست

قابل تغیر نبود انچه تعین کرده اند

سهم من و تو

خوش به حال من و دریا  و غروب و خورشید ..   وچه بی ذوق جهانی که مرا باتو ندید

رشته ای جنس همان رشته که برگردن توست ...  چه سر وقت .. مرا هم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها .. تپش تب زده نبض مرا می فهمید

اسمان روشنی اش را همه برچشم تو داد .. مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما به اندازه هم سهم زدریا بردیم .. هیچکس مثل توو من به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد .. ماه طعم غزلم را زنگاه تو چشید

منکه حتی پی پژواک خودم می گردم .. اخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

 

 سهم من و تو

( محمدعلی بهمنی )

/ 35 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

ميلاد منجي عالم بر شما مبارك باد [گل]

سحر

چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حیراني‌ها دست‌ها تشنه تقسیم فراواني‌ها با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم داغ‌های دل ما، جای چراغاني‌ها حالیا! دست كریم تو برای دل ما سرپناهی است در این بي‌سر و ساماني‌ها وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهی! ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها! فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید فصل تقسیم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها... سایه امن كسای تو مرا بر سر، بس! تا پناهم دهد از وحشت عریاني‌ها چشم تو لایحه روشن آغاز بهار طرح لبخند تو پایان پریشاني‌ها سلام آقای عظیمی - قبول باشه زیارت ها و دعاهاتون - ما را هم از دعا فراموش نکنید ... عیدتان مبارک

سحر

سلام آقای عظیمی - ممنون که یادآوری کردید آدرس وبلاگ را گذاشتم ... منتظر بازگشت شما هستیم - من با اجازه شما به وب چند تا از دوستان شما سر زدم ... در پناه حق سلامت و موفق باشید

دريا

با سلام به بابا عظيمي [گل] ممنونم از لطفتون ،،، زيارت قبول اميد به اينكه هميشه در سفر باشيد و سلامت خدا يار و ياورتان باد [گل]

سحر

سلام آقای عظیمی - من اومدم شما رفتید چرا ؟؟؟ اومدم بگم آپدیت کردم منتظرتون هستم . شب خوش - خدانگهدار

سحر

سلام آقای عظیمی - نمیدانم تایید نمی کنید یا کامنت ها مشکل دارد ولی من دیشب هم اومدم تا فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را بهتون تبریک بگم که خوب ارسال هم کردم که یا نرسیده یا شما تایید نکردید به هر حال مشکلی نیست اما یادتان باشه که در کنار هم بودن خیلی کوتاهه پس محبت ها را ذخیره نکنید برای فردایی که شاید هیچوقت نرسد ... به خاطر تمام زحماتی که به شما دادم ازتون ممنونم فقط ایکاش ایکاش ایکاش میدانستم که چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید درک میکردم و دلم از این همه بی مهری نمی گرفت

فرزاد

بابا عظیمی : سالهایی است که از پیامهای شیرینت , درس مهر و مهربانی می گیریم و لذتی وافر می بریم بر آن شدم بعد از مدتها که نبودم / سری به شما بزنم و سلام و سژاس خود را اعلام کنم / همیشه زنده و سبز و بهاری باشی / سلامتیت را از ایزد متعال خواهانم

سحر

باور کن باران را باور کن، قطره را باور کن هنگامی که از بلندای آبشار پرواز می کنند، پرواز را باور کن. باور کن مهتاب را باور کن تنهایی مهتاب را بنگر، تنهایی را باور کن. باور کن آفتاب را باورکن تولّد شور را از شرق بین، هور را باور کن. باور کن رویش را باور کن جوانه های صداقت در گلدان دستانم، یاس را باور کن. باور کن شبنم را باور کن انعکاس خیرة زندگی در آئینة شبنم، زندگی را باور کن. باور کن مرا مرا باور کن طپش اشتیاق آرزو را در حلقة چشمانم بنگر عشق را باور کن. یاسین حمیدیان مقدم

سحر

سلام آقای عظیمی - اومدم این جا که روزای اول خیلی ذوق داشتی که یه دوست قدیمی را دیدی -ولی حالا از مرگمون بیزاری چی [سوال] نه ... [تعجب][گریه][قهر] داره سال نو میاد و هنوز این جا خاموشه [منتظر] نمیدونم چی بگم میدونم مشغله ی کاری شما خیلی زیاده اومدم سلامی کنم و بگم خسته نباشید مواظب خودتان خیلی باشید