بهاری که گذشت

                          

 بار اول که خندیدم

به تو خندیدم که فکر می کردی محبت کردن آسان است.فکر می کردی عشق ورزیدن راحت است.حق داشتی مسافر بودی ونمی دانستی محبت در این شهر معنا ندارد و عشق چیزی نیست جز سنگدلی و زمانی که خواستم بگویم چیزی جز یک تکه سنگ پیدا نکردم.کاش بال داشتم.کاش می توانستم دور شوم و کاش بالهایم را میدیدی

و کاش آنها را نمی شکستی ولی تو هرگز ندیدی که من بدون بال پرواز کردم....

در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و چشمانم غرق نگاه بهاری تو شد بی انتها بود مثل آبی دریا.زیبا بود مثل غروب خورشید.و دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم.اما این بهار دوست داشتنی!!!.......

افسوس و صد افسوس.....................

/ 237 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا عظیمی

سلام دوستا ن عزيزم از همه شماها ممنونم....از سيمرغ هم بازم ممنون...ولی پرده نمايشنامه ها در اخر به علامت پايان می افتد ولی خوبی و بدی پايانی برای نمايشش ندارد...وبقول سعدی...سعديا مرد نکو نام نميرد هرگز...مرده انست که نامش به نکويی ببرند...اينم در جواب نوشته شما که نميدانم زنده ای يا مرده؟؟ به هرحال تشکر از اظهار نظرتان ولی از اونجايی که من از خير ايميل زدن ها مدتها است گذشته ام از اين نظر از شما عذر خواهی ميکنم و چون ادرس وبلاکی هم ننوشته ايد من همين جا از شما هم تشکر ميکنم....مرسی هنوزم عزيزی برای من

سعيد

اوامر انجام شد الان تو سايتتونم

حامدفردین

سلام به بابايی گل...مرسی که بهم سر زدی...منم گرفتارم ..و تو امتحاناتم هستم...الان اينجا نيم متر برف اومده و من راهم تا خونه خيلی دوره...از همه گله دارم که تو اين مدت سراغی از اين پسر تنها نگرفتم..به خدا روزی هزار بار از اين دنيای مجازی بدم مياد..ولی چه کنم که روزی هزارو يک بار دوباره عاشقش ميشم..بابايی دلم ته ديگ شده از دست اين مردم..از دست تينهمه دروغگو..از دست اينهمه ...بی خيال..تو برام بمون...مثل يه دوست...که نيازت دارم...

nina

سلام بابايی پس چرا اپ نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما منتظريما...در ضمن بابايی خدا نکنه پکر باشی...اميدوارم غم ودلتنگی هيچوقت راه خونه دل شما رو ياد نگيره.....دوست دارم هميشه شادو سرحال باشی...نگران غايب از نظرمونم نباش مياد به زودی از پشت ابرا مياد بيرون با تايدنش دل هممونو روشن ميکنه!!!!!!!!!!!!!!در پناه يزدان

توکا

وقتیکه حرف من نبود .. کدوم صدا در تو نشست ؟ .. کدوم ستاره پر کشيد .. تو چشای تو نطفه بست .. غريبه ای اما دلم .. برای تو پر مي زنه .. برای پيدا کردنت به هر شبی سر می زنه ... هی غريبه !!

نانسي

سلام ..بابايييی جيغغغغغغغغغغغ...دست......صوت ...دلتنگييييييييييييييييييييييی/...................................................فردا می يام الان ديرم شده اومدم --اومدم دالی کنم برم ...جيغولی ..ماچ ..بای

مريم

سلام بابايي گلم شعر زيبايت را خواندم درك ميكنم اما آخر چرا؟؟؟؟؟؟؟ اين هم تقديم به دل مهربونت بابايي گلم تامل كن در مسير زندگي ! صبوري در حادثه ها ... كشف تصاوير دروني .. نگاه كردن در هياهو ... صداي درون را باور داشتن .. به آن گوش فرا دادن ! در طوفان هاي زندگي تامل كردن ... صبوري..... تا خود گم نكنيم .. در جريان زندگي !!!!!!!!! مواظب خودت باش اي مهربانترين راستی بابايی آهنگ وبلاگ را عوض کردم گوش کن ببين خوشت مياد .

بابا عظیمی

عزيزان وبلاگ اپديت شده تشريف بياوريد به صفحه جديد...ضمنا اهنگ وبلاگ هم عوض شده وکمی صبر کنيد تا لود شود......شاد باشيد

Ardeshir

نم نم باران بو قت نو بها را ن چهچه بلبل ميان شاخساران شبنم بنشسته روی سبزه زاران چک چک آب زلال چشمه ساران آنچه آرامش دهد روح و روان را در تو پيدا کرده ام من در تو تنها

نگار

سلام خوبی بابايی؟ وبت خيلی قشنگه همه جوره با حاله. دانی که چرا ز ميوه ها سيب نکوست/..................نيمی رخ عاشق است و نيمی رخ دوست...............سرخی رخ عاشق است و زردی رخ دوست................. به به چه نکوست دو دوست اندر يک پوست