قلب دیوانه

قلبم بی تابانه بهانه کسی را میکند

که بار سفر بسته و رفته است

رفته و چقدر زود از یاد برده

نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست

که چقدر اغوشی تشنه بغل های اوست

و این قلب دیوانه من باید رنج بکشد و صبوری کند

تا از یاد ببرد صاحبش را

تا عشقی که سراسر وجودش را بلرزه می انداخت

را فراموش کند

و فراموش کند که روزی کسی بود که برایش

زندگی بود

/ 10 نظر / 18 بازدید
جمشید هاشمی

سلام و عرض ادب دوستان

جمشید هاشمی

خسته نباشید

فائزه

سلام بابایی عظیمی عزیز خوبین؟ عید بهتون تبریک میگم... راستش بعد از خیلی سال سر زدم به اینجا فکر نمیکردم هنوز اپدیت بشه ساحل ارامش... خیلی خوشحال شدم.. امیدوارم هرجا هستین سلامت باشین... یادمه سال 87. 14سالم بود و اوایل وبلاگ نویسی بود با شما اشنا شدم...الان خیلی از اون زمان گذشته....

تهرانی

خوش امدید

سحر

سلام زیباترین کلام است- سلام

سحر

الان شما کجا هستی نمیدونم؟!!!! ولی خوب شاید چند روزی دیگه این شلوغی ها کمتر شد و سری به این خونه تون زدید احتمالا- من سحر شیرازی هستم اگه خاطر مبارکتون باشه!!

سحر

همیشه از کنار حرف های تو - بیصدا گذشتم همیشه نگاه خیسم را به روی زخم های تو بستم هرگز تو را تنها ندیده ام جز لحظه ای که کوتاه تر از یک آه بود چون من شبیه هیچ کدام از آرزوهای تو نبودم امید و آرزوهای تو ثانیه به ثانیه نوشته می شود- در پنجره هایی که زن و دختری مخاطب خاص آن هستن

سحر

مهم نیست که تو 5 ساله بودی و من هزار ساله مهم انسانیت و آزادگی ست مهم اعتماد ی ست که مرا به میعادگاه کشید مهم صادقانه آمدنم بود مهم خیلی چیزای دیگر بود که برای تو ارزشی نداشت

سحر

جدای از شغل و حرفه ات- عشق های همه جوره- دنیای تو را شلوغ تر از همیشه کرده- خیلی خیلی شلوغ- اونقدر که چون بید با هر تصویری می لرزی- با هر نگاهی آوار می شوی- به همین سادگی محال است که تو بتونی از زن و دختری بگذری به جز من- که به دردت نخوردم- و هزار ها بار حرمت چندین ساله را به زنان و دختران گروه ها فروختی خیلی راحت مرا به حرمسرای قلبت بردی - و مقایسه کردی که چرا شبیه اون ها نیستم و به رخم کشیدی عطش سیری ناپذیر تو از زنان تو در دنیای همه ی زن ها هستی حتا خارج از این مرز و بوم تو سال هاست گم شده ای- حتا خودت را فراموش کردی من که کسی نبودم در زندگی تو- که یادت بیاد نیستی- شب به خیر

تهرانی

خوش امدید