خاطره ها...

یادم دادی در خیالم سیاهی را پاک کنم
یادم دادی در آسمانم ابرها را پاک کنم
زیبایی زندگی را در چشمانت آموختم
حرفهایت را در سکوت لبانت آموختم
دستانت را پر مهر کردی تا فراموش نشوی
قلبت را به یاران سپید دادی تا فراموش نشوی
قضاوت سرنوشت را عدالت کردی
آخرین بار مرگ را زندگی کردی
هدایت را پناه بی پناهان کردی
عشق را راز نیت هر خانه کردی
چه درسها بر من آموختی هست در خاطرم
وتا آخرین نفس می ماند در خاطرم

             ای عشق همه بهانه از توست  **** من خاموشم این ترانه از توست

/ 107 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آميتيس تنهای ديوونه

بايد امشب بروم ! اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم دلم براي خودم تنگ ميشود آري هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم نشد جواب بگيرم سلام هايم را هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را اشاره اي كنم : انگار كوه كن بودم من آن زلال پرستم در آب گند زمان كه فكر صافي آبي چنين لجن بودم غريب بودمُ گشتم غريب تر اما : دلم خوش است كه در غربت وطن بودم . محمد علي بهمني

صبور

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غيبت افتد دگران روند و آيند تو همچنان که هستی

صادق

ايول حاجی.. ميگما حالا که اومدی تو. پرشين بلاگ ميخوام باهاتون يک مصاحبه انجام بديم.. منتظر باشيد.. در ضمن يک ايميل هم برامون بفرسيد تا بتونيم سوتالات رو براتون ميل کنيم

سميـــــرا

سيه چشمي به كار عشق استاد درس محبت ياد مي داد مرا از ياد برد آخر ولي من بجز او عالمي را بردم از ياد

سميـــــرا

سيه چشمي به كار عشق استاد درس محبت ياد مي داد مرا از ياد برد آخر ولي من بجز او عالمي را بردم از ياد

بابا عظیمی

با سلام وعرض ادب و احترام...دوستان عزیز وبلاگ اپدیت جدید شده لطف کنید تشزیف بیاورید در اپدیت جدید...از همه شما یاران و عزیزانم که همچنان یاری دهنده وبلاگ خودتان ساحل ارامش هستید صمیمانه تشکر و قدر دانی میکنم