صخره ای به نام سارا...

       

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان می گذشتند.آن دو در نیمه راه بر سر موضوعی دچار اختلاف شدند وبه مشاجره پرداختند ویکی از آنان از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد .دوستی که سیلی خورده بود سخت دل آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید بر روی شن های بیابان نوشت :امروزبهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد .آن دو در کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا اینکه در وسط بیابان به یک آبادی کوچک رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بمانند و در برکه آب تنی کنند.اما شخصی که سیلی خورده بود پایش در برکه لغزید و نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و نجایش داد.او بعد از آنکه نجات یافت بر روی صخره سنگی نوشت:امروز بهترین دوستم جانم را نجات داد.دوستی که یکبار به صورت او سیلی زده بود و دفعه بعد نجاتش داده بود پرسید:بعد از آنکه من با حرکت قبلم تو را آزردم تو آن جمله را برروی شن های بیابان نوشتی اما اکنون این جمله را بر روی صخره سخت حک کرده ای چرا ؟ دوستش در پاسخ گفت: وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی شن ها بنویسیم تا باد های بخشودگی آن را محو کنند اما وقتی کسی خوبی برایمان انجام میدهد ما باید آن را بر روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی هر گز نتواند آن را پاک نماید .

                                              (اقتباس از ترجمه فرخ جاوید )

/ 88 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادي

سلام . من اينجا بودم ها ... نگی نيومدی ... تابعد ...

محسن«دردهای تنهايي»

سلام...اومدم که نگی نيومد....کامپولوترم خراف شده بود تازه درستش کردم.....کاربراتش کثيف شده بود.........محسن

azimi

سلام به همه عزيزان و دوستان خوبم ..ممنون و ممنون از اينهمه اظهارلطف و مرحمت ..دستان پرتوانتان را ميبوسم وهمانند گذشته تکرار ميکنم نوشته های خوب و شیرین يکايک شما مهربانانم ..قشنگ ترين روزهای زنديگيم را ورق ميزند ..تندرستی ..شادمانی و موفقيت همه شما را از ايزد منان خواستارم...........محمدعظيمي

soli

سلام بابايی ! خوبی؟ بابايی با من قهر کردی؟؟؟؟ چرا ديگه پيشم نميای؟؟ من ناراحتت کردم؟؟ بگو بهم که چرا ديگه پيشم نميای..ممنون ميشم...be happy

azad

درود بر تو هموطنم .وقت بيداريست.وقت رهايی از آيين تحميلی اعراب است وآسمان ايران دو باره آبی خواهد شد. خدا نگهدارت

azimi

اطلاعيه...اطلاعيه.....عزيزانم افتخار دارم به استحظار يکايک شما دوستان خوبم وياران وفادارم برسانم از هفته اينده انشاالله لينک همه شما ها را در وبلاکم ثبت ميکنم البته با اجازه خود شما..........محمدعظيمی

mehrdad

سلام .. خیلی هم مخلصیم... به غزاله خانم و سامان عزيز برسانيد .ايا ايمل من به دستشون رسيد يانه .. ممنون بابا . شرمنده که زحمت دادم. منتظر اپديت هستيم صفحه بالا نمياد . م/ شيدا//////

soli

سلام بابايی عزيزم... قربونت برم .. بابايی من همه جوره شرمنده پروانه جون هستم . بابايی من براشoffline ميذارم چون دوست دارم که خودم شخصا ازش به طور مستقيم تشکر کنم .. من ايميلش رو دارم و بهid اونofflineميذارم..شما گفتيد جواب سلام، عليک هست.. ولی من مرامم فرق ميکنه هم ميگم عليک هم دستش رو ميبوسم.. من اگه اينجا براش مطلبی نمينويسم دليل بر اين نميشه که قدر اون نوشته های سرشار از احساساتش رو ندونم.. ( پروانه جون اميدوارم که فقطoffline های منو گرفته باشی تا ضايع نشم!!!) ...

soli

بابايی دعا ميکنم که هر چه زود تر از کارت سبکتر بشه و دوباره برگردی پيش ما...راستی (ميخوام از مازيار طرف داری کنم.) فکر ميکنم مشکلی که برای بلاگ شما پيش اومده مال خودpersianblog باشه..چون ساسان عزيز من هم يه متنی نوشته بود که غيبش زده ..منم هرچی مينويسم بايگانی ميشه.. خلاصه دزدی در کار نيست هر چی هست زير سر به باند بزرگه!!!بابا جونم بازم ميام پيشت... راستیupdateچرا نميکنی؟ البته ميدونم توقع بی جايی هست که الان با مشکلات و گرفتاری های کاری بخوای به فکرupdate بلاگ باشی ولی هر چقدر که طول بکشه من يکی که منتظر بقيه نوشته های زيباتون هستم.. در ضمن بلاگ مازيار رو هم منم نميتونم باز کنم.. فقط خوشحالم که الان که دارم مينويسم ،نميتونه بگه سيستم من زغاليه!!چون اين مشکل برای شما هم پيش اومده ...مازيار نفتت رو عوض کن ديگهD:!!!!! بابايی من منتظرم.. دختر شما : سولی be happy

mehrdad

بابايی اين صفحه سنگين شده . ترسيدم.... اومدم ببينم چه خبره . از کجا می دونيد که کمر بند سبز و سياه دارم بابا . اما بابا يی باور ميکنی هنوز از زور بازو استفاده نکردم . اخه استاد ما اول معنويت ورزش رزمی را به ما گوش زد کرد . خلاصه به خير گذشت و من خوشبختانه از این امر شما ..معاف شدم .چون دلم نميخواد از زور رزمی خودم تحت هيچ شرايطی استفاده کنم . .اينجا هم اتفاقی نيفتاد . پس اپديت کنيد . بی خيال . بابا . مخلص / م/ شيدا/////////////