برهوت تنهایی

وبر احساس زیبایت قسم تا این نمادین یک نفس در سینه ام باقیست بیاد چشم زیبایت هزاران شعر ... هزاران قصه موذون زیبا را به روی دفتر قلبم ... به آوازی بلند و اسمانی می خوانم

تو ووووووو یی لیلای لیلایم

 انتظار

  

و کلام چه دلتنگ از پیکر قلم می تراود و چه بی پروا برتن کاغذ میخرامد.. سوگند به قلم که هرچه هست وهرچه می تراود از برای تو و به یاری توست ... دلتنگم .. دلتنگم برای با تو گفتن .. دلتنگم برای از تو شنیدن ...تو بگو ؟ تو خود بگو ؟ هرچه ناگفتنی است که بی قرارم از برای دانستن .. تو خود از شمیم دلنواز دیار ارزوهامان .. از سرزمین باورمان  .. از هرانچه یاد کردنی است یاد کن  .. بیا تا بمانیم .. بیا تا باور کنیم .. بیا تا باشیم .. چقدر بی تابم از برای با تو گفتن .. تنها تو بمان که لحظه حضورت بی مانند ترین بودن هاست .. حضورت ابی ترین رویاهاست .. نگاهت باور ارزوهاست .. تو میدانی چه شعله ای به جانم میکشی با عمق نگاهت ؟ چه میکنی با عاشق بی قرارت ؟ دلخوشم ... سرمستم .. که اگر خاکستر هم هستم وجود ناچیزم با شعله های مهر تو تطهیر شده .. بسوزانم .. خاکسترم را بر باد بده .. بگذار تا همه عالم را از عشق تو سرمست کنم .. بگذار تا بگویم کیستی برایم .. بگذار بنویسم که چه هستی ..

ای ماه ماهم......

/ 6 نظر / 18 بازدید
دريا ،،،

با سلامي گرم به بابا عظيمي عزيز دلم روزهاست كه بهانه ي ادمهاي دور از خودم را ميگيرد ، بعد از مدتها امدم در كنار ساحلم ارامش بگيرم و چه بموقع امدم دلنوشته ي تازه و گرم را با شوق خواندم و بايد گفت : ليلاي ماهش كجايي كه صدايت ميكند سلامت و برقرار باشيد [گل][قلب][گل]

neda

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرپایی نکنیم [گل][ماچ][گل]

forogh

ﮐﺪﺍﻡ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﺩﻡ ؟ ﮐﺪﺍﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ؟ ﺑﺮ ﮐﻮﺑﻪ ﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺑﮑﻮﺑﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﭼﺎﺭﭼﻮﺑﺶ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﯼ ﺗﻮ ؟ ﻭ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺸﻨﺎﺳﯽ ﻣﺮﺍ و مرا ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ بگویم به تو نازنینم: ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ......

لیلا

سلام پدر جون . با خوندن این متن زیبا و آهنگی که بارها . بارها گوش کردم و خاطراتی را باهاش زنده کردم ، کلی اشکهام سرازیر شد . نمیخوام دل شما هم بگیره ولی دست خودم نبود . هیچوقت نتونستم مثل شما بگم و بنویسم .ولی سعی کردم اونقد بخونم تا بتونم درکش کنم . و با همه وجودم متنهای که گذاشتید حس کنم . دلتنگی و دلتنگ شدن دیگه یکی از باورهام شده . گاهی وقتها حسرت دوباره و تکرار روزهای که میشد راحت تر و بی دغدغه حرف زد ؛ درد و دل کرد رو مرور میکنم و سنگینی اون رو روی خودم حس میکنم . حتی دو یا سه باری که خواب میدیدم و براتون میگفتم ، برمیگردم , تو ذهنم مرورش میکنم . خیلی وقتها تو رویا بودن هم خودش حس قشنگی داره پدر جون . خیلی وقتها از خوندن متنهای که برام و به اسم من گذاشتید به خودم می بالم . غرق در غرور میشم . یادم نمیره وقتی متن لیلای من رو گذاشته بودید ؛ چقد بهم حسودی کرده بودن !!!!!! مثل الان . با این که چند سال هست ندیدمتون و یه غمی یا غصه یا دلتنگی ؛ نمیدونم اسمشو چی بزارم ته دلم نشسته . ولی چاره ای نیست . فکر کنم باید به همین هم راضی باشم . گاهی وقتها میگم شاید همین راضی بودن به همین چیزا تو رو تا همین جا نگه دا

waite for the one who is constantly reminding you how he cares a bout you & how much lucky he's to HAVE YOU در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

.......

waite for the one who is constantly reminding you how he cares a bout you & how much lucky he's to HAVE YOU در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد