بابا عظیمی

دربارهء من: یک وبلاگنویس
پروفایل بابا عظیمی
ایمیل مدیر وبلاگ


 

آن قدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح
يا به ساحل ميرسم يا غرق دريا ميشوم


sahelearamesh



::فال حافظ::

اول نيت، بعد روي عکس کليک کن
::موسيقي::



::لوگو::




v + محرم 1390
شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین

حسین جان قرن هاست عاشقانت صدای

«هل مِن ناصر ینصرنی»

تورا شنیده اند انجا که فرمودی  چه کسی از میان شما هست که مرا یاری کند

وبا صدای بلند فریاد میزنند ....

یک توسل به تو کافی است پنجره ای باز شود

عشق پیدا شود و خیمه به عالم بزند

پس ای پسر فاطمه س ومولایمان علی ع چراغ هدایت مان در دنیا و اخرت باش

چرا که با جان و دل طنین صدای دلنواز رسول اللّه صلی الله علیه و آله را خریده ایم که فرمودند

: «انَّ الْحُسَینَ مِصْبَاحُ الْهُدَی و سَفِینَةُ النَّجاة؛

به راستی که حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.»


بابا عظیمی :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ6

v + تولد بابا عظیمی اذر 1390
شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

این اتش عشق است نسوزد همه کس را

 

فقط میگم دوست دارم !!!!!!!!!!!

 

یه یاد اوری کوچلو

به جشن تولد بابا عظیمی خوش امدید

1/9/1327 تولد عشق تشویق و اقتخاری بزرگ برای قرار گرفتن در

کنار شما عزیزان

لبخندلبخندلبخند

عشق یعنی غم چشمان تورا من دارم

عشق یعنی من تورا کم دارم

عشق یعنی من به تو میبالم

 

از دوست و یار قدیمی ساحل ارامش که لطف کردن این عکس تبریک را برای من ایمیل کردن صمیمانه تشکر و قدر دانی میکنم وارزو دارم همیشه ایام بکام یکایک شما مهربانانم خوش بادلبخند

 


بابا عظیمی :: ٤:۳٢ ‎ب.ظ6

v + با تو از روز ازل خواهم گفت
شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠

 

خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی زپرگار علیست

 

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

 

عید غدیر مبارک

 

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد...

با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل کافی نیست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مینویسم،همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ، به آرامش دریا برسی
تا تو از همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی

مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد...

مینویسم همه ی با تو نبودن هارا
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خودِ من ببری

مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد .......تا قلم نای نوشتن دارد ....


بابا عظیمی :: ۳:٥۱ ‎ب.ظ6

v + هنوزم در پی ......
شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠

احساس ، آیا با من هستی ؟ فکر نمی کنم . چرا که سالهاست قلبم در خلا تو می تپد و صدایم در نبود تو گم می شود . اشعارم در نبود تو شکل می گیرند و چهره هایم به دور از نگاه تو نظاره می شوند ، قصه ها و داستان هایم تهی از وجود تو به روی کاغذ سفید نگاشته شده و خاطراتم تکه تکه می شوند. گهگاهی ، آدمی در زندگی به نقطه ای می رسد که وجودش خشک می گردد و دیگر هیچ ارزشی برای یافته ها و گفته ها ندارد . و آنوقت باز باید در انتظار رویش گل سرخ باشد …  

                                              .........

یک عشق عروج است ورسیدن به کمال

یک عشق غوغای درون است وتمنای وصال

یک عشق سکوت است وسخن گفتن چشم

یک عشق خیال است و...............

خیال است و........خیال


بابا عظیمی :: ٢:٤۸ ‎ب.ظ6

v + انتظار
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠

همه ی مداد رنگی ها مشغول بازی بودند.

به جز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد.

همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری...

یک شب که مداد رنگیها توی سیاهی کاغذ گم شدبودند ، مداد سفید تا صبح کار کرد.

ماه کشید ، مهتاب کشید و آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد..

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد!

……………

من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم /

 به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم

عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست /

 اشتیاقی است که هر لحظه و هر ساعت دارم


بابا عظیمی :: ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ6